من یک دوست خوب میخوام

عاشقانه

فرهنگ لغت دانشجو!

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس
دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان
دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیان شان پو
دانشجوی پزشکی : به خاطر یک مشت دلار
خانواده دانشجویان : بینوایان
دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام
انتخاب درس افتاده : زخم کهنه
اولین امتحان : جدال با سرنوشت
مراقبین امتحان : سایه عقاب
تقلب : عملیات سری
روز دریافت کارنامه : روز واقعه
اعتراض دانشجو : بایکوت
اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم
دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد
آینده تحصیل کرده : دست فروش
رئیس دانشگاه : مرد نامرئی
استاد راهنما : گمشده
دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده
سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ
کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان
ژتون فروشی : آژانس شیشه ای
علت نیافتن بعضی از دانشجویان : رابطه پنهان
التماس برای نمره : اشک کوسه
سوار شدن به اتوبوس : یورش
ترم آخر : بوی خوش زندگی
تسویه حساب : خط پایان
عمر دانشجو : بر باد رفته
مسئول خوابگاه : کاراگاه گجت
ادامه تحصیل تا دکترا : دیدار در استانبول
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 23:35  توسط حامد  | 

مي گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضي ها طرفدار'چهل چراغ' شده اند و بعضي ها طرفدار'صرفه جويي در مصرف برق'!

با اين حساب مي شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF مي گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) مي باشد که در شرايط اضطراري، روشنايي اندکي مي افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابي! (در راستاي رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويي بکنيد
از او طلب فرشته خويي بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جويي بکنيد'؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 20:54  توسط حامد  | 

تفاوت بین مردان و زنان

زنان مهربان ، عاشق و دلسوزند.

زنان وقتی که خوشحال هستند گريه ميکنند.

زنان برای نشان دادن توجه و علاقه هميشه کارهای کوچکي انجام می دهند.

آنان برای دست يابی فرزندانشان به بهترين چيزها از هيچ کاری دريغ نمی کنند.

زنان قدرت اين را دارند که حتی وقتی بسیار خسته هستند ونمی توانند روی پای خود بايستند،لبخند بزنند.

آنان می دانند که چگونه يک وعده غذايی را به فرصت تبديل کنند.

زنان ميدانند چگونه از پول خود بهترين بهره را ببرند.

آنان ميدانند چگونه يک دوست بيمار را تيمار کنند.

زنان شادی و خنده را بدنيا ارزانی می کنند.

زنان صادق و وفادارند.

زنان در زير آن ظاهر نرم، اراده پولادين دارند.

آنان برای ياری رساندن به دوستی محتاج همه کار می کنند.

زنان از بی عدالتی به آسانی به گريه می افتند..

آنان می دانند چگونه به يک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

زنان دنيا را مکانی شادتر برای زندگی می سازند.

حالا نوبت مردان است:

مردان برای حمل اشيای سنگين و کشتن سوسک و عنکبوتها خوبند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 19:46  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 17:50  توسط حامد  | 

الهی!

ای سزای كرم و نوازنده عالم !

  نه با وصل تو اندوه است،نه با ياد تو غم .

  خصمی و شفيعی و گواهی و حَكَم .

  هرگز بين ما،نفسی با مهر تو به هم .

  آزاد شده از بند وجود و عدم .

  در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده،دمادم .

  ملكا!

  تو آنی كه خود گفتی و چنانكه گفتی آنی !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:38  توسط حامد  | 

عصبانیت و عشق

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد.

مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شد.

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان  من كي دوباره رشد مي كنند؟

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين.

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود:

( دوستت دارم پدر ! )
 

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند. چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن. مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 22:32  توسط حامد  |